الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
43
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
داشتند و فريسيّون ناميده مىشدند و فرقه ديگرى كه معتقد به وجوب حفظ تورات بودند و نوشتن حديث را جايز نمىشمرند و قرّاء ناميده مىشدند . با گذشت زمان فريسيّان ضعيف شده و قرّاء در اكثريت قرار گرفتند و ظاهرا كعب الاحبار از فرقهء قرّاء بوده است ، چنان كه از پاسخ شاعرانهء وى به يكى از سؤالات عمر اين امر ظاهر است . او در جواب عمر گفت : « قومى از فرزندان اسماعيل انجيلهايشان در قلبهايشان است ؛ ( يعنى آن را در قلبهايشان حفظ مىكنند ) و حكيمانه سخن مىگويند » . ( 1 ) كعب مورد حسن ظنّ خليفه و مقرب درگاه او بود و همين باعث شد كه عمر نظريهء قرّاء را از او قبول كرد . شاهد اين مدعا آن است كه ابن سعد در طبقات و خطيب بغدادى در تقييد العلم و ابو ريّه در اضواء على السنّة المحمدية گفتهاند : « احاديث در زمان عمر زياد شده بود ؛ بنابراين او از مردم خواست كه آنها را نزد وى بياورند و پس از آن كه آنها را جمعآورى كرد ، همه را سوزانيد و گفت : « مشناة كمشناة اهل الكتاب ، « 1 » به ياد آوردم قومى را كه قبل از شما بودند و كتابهايى را نوشتند و به همان كتابها سرگرم گشته و از كتاب خدا غافل ماندند و به خدا قسم كه من كتاب خدا را هرگز با چيزى مخلوط نمىكنم » ! او نقل حديث از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را ممنوع كرد مگر اين كه ناقل شاهدى همراه خود بياورد و از خارج شدن صحابه از مدينه جلوگيرى كرد به اين بهانه كه مشغول نشر احاديث پيامبر مىشوند و افراد كم سابقه و جوان و بىاطلاع از دين و احكام الهى را براى إمارت بلاد به كار گرفت . « 2 » ( 2 ) ابن سعد در طبقات و خطيب بغدادى در جامع بيان العلم و فضله ، و ابو ريّه در كتاب اضواء على السنّة المحمديه روايت كردهاند : « كسانى كه بعد از عمر بر سر كار آمدند همان روش وى را در جلوگيرى از نوشتن حديث در پيش گرفتند ، مگر احاديثى كه در زمان عمر وجود داشت » . « 3 » در نتيجهء اجراى سياست منع از نقل حديث و نوشتن آن ، مردم سنتهاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را فراموش كردند و حتى بعضى از احكام و آداب نماز را به فراموشى سپردند و گاهى حدود
--> ( 1 ) . تقييد العلم ، ص 52 ؛ طبقات ، ج 5 ، ص 140 ؛ الاضواء ، ص 47 . اصل آن المثناة ، ولى صحيح آن المشفاة مىباشد كه به معناى روايتهاى شفاى مىباشد . ( 2 ) . مثل ابو موسى اشعرى كه وقتى در سال 18 هجرى والى بصره شد ، هيجدهساله بود ؛ چون در سال اول هجرت متولد شده بود . ( 3 ) . طبقات ، ج 3 ، ص 206 ؛ جامع بيان العلم ، ج 1 ، ص 64 و الاضواء ، ص 47 .